در حال بارگذاری ...
  • نقدی بر «عاشقانه ای برای سایه دختر سالهای ابری»

    مظلومیت عشق در فضای تیره‌ی جنگ

    تئاتر علیرغم همه ی کم وکاستی ها ، کارشکنی های دست اندرکاران، و بی مهری های مردم ، به همت عاشقان این هنر گرانسنگ برپا ایستاده و برعهد خود که همانا طرح حقایقی ست که تنها به زبان هنر و بویژه به زبان تئاتر می توان گفت استوار مانده است.

    مریم رازانی؛نمایش "عاشقانه ای برای سایه دختر سال های ابری " نوشته ی استاد حسین صفی و به کارگردانی خود ایشان پس از یک تعویق درازمدت سرانجام در اردیبهشت ماه نودو شش روی صحنه رفت و تماشاگرانی که ماه ها دربهت و حیرت چرایی ِ به اجرا در نیامدن آن به سربرده بودند موفق شدند نمایشی را که پیش ازاجرا، ماجراها از سرگذرانده بود ، نظاره کنند. این تأخیر نه تنها موجب تعطیل این اثرصحنه ای نگردید بلکه بنا به حساسیتّی که در اهالی هنرو برخی از مردم هنردوست برانگیخته شده بود ، علیرغم گریز افکار به سمت انتخابات پیش روی ، از همان بدو ورود نظرتماشاچی را اعم از دکور، لباس ، انتخاب بازیگران ، و تک تک دیالوگ های نمایش به خود معطوف داشت. 
      دریک جمله می توان این اثر را " مظلومیت عشق در فضای تیره ی جنگ " نامید. عشقی که هرطیف و طبقه ای با زبان ِ خود و فرهنگ خود به آن معترف بود تا آن جا که برسرآن دست به زورآزمایی هم می زد و ناگاه "جنگ " حربه ای به دست یکی از رقیبان داد تا اگر خود جرأت و جسارت اعتراف به آن را ندارد، به نامردی و فریب دیگر رقیبان را از عرصه براند و زیباترین پیام نمایش را در همان آغاز برتارک آن بنشاند که : " دق مرگ کردن هم نوعی کشتن است " و حقیقتن از بدترین انواع آن . و این که هیچ رنجی به اندازه ی متهم کردن یک انسان به گناهی که مرتکب نشده ،  روان او را آزرده نمی‌کند. 
    فضا به حکم ماجرایی که در آن می گذشت ، اغلب تیره یا خاکستری بود. بازیگران تجربه ی گرانبهای خویش را به تمامی به صحنه آورده وهریک از نقش ها را به درستی درجای خود نشانده بودند. تنها درلحظات پایانی به دلیلی که آشکار نبود " زندگی " یی که برصحنه جریان داشت ، در دیالوگ های آخر به " نمایش " تبدیل می شد و تماشاچی را از فضا بیرون می آورد. تغییرچهره ی شگفت عریضه نویس به بازجو و چهره ی تقریبن بدون تغییر زینل (قصاب ) که حتی درپایان نمایش جوان تر به نظرمی رسید اگرچه به حکم زندگی ریاکارانه و فرصت طلبانه ی آن یک و مرفّه و بی خیال بودن دیگری طبیعی به نظرمی رسید اما برای برخی از تماشاگران پرسش برانگیزبود. 
    و نکته ی آخر، جای خوشبختی ست که تاترعلیرغم همه ی کم وکاستی ها ، کارشکنی های دست اندرکاران،  و بی مهری های مردم ، به همت عاشقان این هنر گرانسنگ برپا ایستاده و برعهد خود که همانا طرح حقایقی ست که تنها به زبان هنر و بویژه  به زبان تاتر می توان گفت استوارمانده است. 


     




    مطالب مرتبط

    یاداشتی بر نمایش « واگویه های علی گندابی»

هم‌خوانی عشق در قلب شهر
    یاداشتی بر نمایش « واگویه های علی گندابی»

    هم‌خوانی عشق در قلب شهر

    نمایش « واگویه های علی گندابی » حکایت عشق و دلدادگی به ساحت امام حسین«ع» و حضرت عباس«ع» است که ریشه در فرهنگ عامیانه ی همدان و زبانزد کشور شده است و امسال برای بار سوم این نمایش از 27مهر تا 3 آبان هر روز ساعت 18:30 در تالار فجر همدان به روی صحنه می رود و مریم رازانی هنرمندپیشکسوت ...

    |

    راه دوری نرفته ایم

در گفت‌و‌گو با مریم رازانی، پیشکسوت تئاتر همدان راه دوری نرفته ایم
    راه دوری نرفته ایم

    در گفت‌و‌گو با مریم رازانی، پیشکسوت تئاتر همدان راه دوری نرفته ایم

    سی سال گذشت؛ سی سال که لبریز اشک ها بود و خنده و حالا که شاهد هیجان و شور اهالی تئاتر استان برای برپایی جشن واره تئاتر استان هستیم بد نیست از خاک صحنه خورده ها بپرسیم که کجای تئاتر ایستاده ایم. مریم رازانی برای اهالی تئاتر همدان جدای از بازی های روان و به یادماندنی اش ، بزرگی و ...

    |

    یاداشتی بر نمایش  « واگویه های علی گندابی»

هم‌خوانی عشق در قلب شهر
    یاداشتی بر نمایش « واگویه های علی گندابی»

    هم‌خوانی عشق در قلب شهر

    نمایش « واگویه های علی گندابی » حکایت عشق و دلدادگی به ساحت امام حسین«ع» و حضرت عباس«ع» است که ریشه در فرهنگ عامیانه ی همدان و زبانزد کشور شده است و امسال برای بار دوم این نمایش از 8 تا 18 آبان هر روز ساعت 18 در تالار فجر همدان به روی صحنه می رود و استاد مریم رازانی هنرمند تئاتر ...

    |

    یاد داشتی بر نمایش «رحمت»

قول و قرار «رحمت» است
    یاد داشتی بر نمایش «رحمت»

    قول و قرار «رحمت» است

    نمایش «رحمت »به نویسندگی پژمان شاهوردی و کارگردانی محمد حسن کوثری از 27 مهر تا 7آبان در تئاتر شهر همدان به روی صحنه رفته است و در ادامه یاداشتی به قلم استاد مریم رازانی پیرامون نمایش« رحمت » را می خوانیم

    |

    اندیشیدن به انسان در یک قاب بدون روبان مشکی

    اندیشیدن به انسان در یک قاب بدون روبان مشکی

    «روبان های مشکی را از گوشه ی قاب عکس ها بردار» نه به دست ِ یک نمایشنامه نویس ِ کارآزموده که به رمز و رموز کشش ِ تماشاچی آشناست ، بلکه به دست ِ شاعری نگاشته شده که بیش از " نمایش " به " انسان " می اندیشد. انسانی که پیش تر در کتاب شعر خود به تصویرکشیده و دوراز تصورنیست اگر برخی ...

    |

    «حیدر» در ملایر به روی صحنه می رود

    «حیدر» در ملایر به روی صحنه می رود

    حیدر که تقریبا در خانه عمویش بزرگ شده تصمیم می گیرد با دختر عمویش لیلا ازدواج کند. او یک سپاهی است و شرایط خود را همان ابتدا میگوید که ممکن است هر اتفاقی برایش بیوفتد و لیلا می پذیرد.

    |

    نظرات کاربران