در حال بارگذاری ...
  • بررسی اجمالی امکان آفرینش طراحی صحنه ی درمانگر در فرآیند سایکودراما

    طراحی صحنه و امر روان درمانگری

    می توان با بهره گیری از عوامل روانشناختی که در ادبیات وجود دارند به کمک بیمار شتافت. به عنوان مثال می توان تکنیک حرکت سیال ذهن را به مقوله طراحی صحنه برای یک بیمار با افکار آشفته تعمیم داد و از طریق ثبات زدایی در صحنه، تصویر ذهن او را مقابل چشمانش ایجاد کرد. این اتفاق موجب می شود زمانی که خود را در یک صحنه سیال متشکل از عناصر ناهمگون و متغیر که در زندگی با آنها سر و کار دارد ببیند و به درکی عمیق  و تصویری صحیح از درونش دست یابد و در ادامه با یک عمل نمایشی وادار به حل بحران بی ثباتی در صحنه شود. بیمار شروع به ثابت کردن عناصر سیال صحنه می کند، بر آیند ایجاد ثبات در بیرون، ایجاد ثبات در درون است.

    تئاتر همدان- سجاد طهماسبی، یکی از دستاوردهای مهم قرن بیستم که موجب تحول در دو حوزه تئاتر و روان درمانی گردید، سایکودرام یا تئاتر درمانی بوده است که اساس نظریه آن در سال 1921 توسط دکتر ژاکوب لوی مورنو بنیان گذاشته شده است. تئاتر درمانی از منظر وی نوعی کاوش علمی جهت دریافت حقیقت از طریق شیوه های نمایشی است. با مطالعه آثاری که در این زمینه نگاشته شده و نگاهی به فعالیت گروه های تیاتر درمانی و نتیجه های شگرف و مثبتی که از آنها گرفته شده است، این مطلب بر ما روشن می شود که اهمیت تیاتر در امر پالایش روانی جامعه در چه حدی قرار دارد و بهره گیری صحیح از آن تا چه حد می تواند موجب بهبود اَرکان های بهداشت و سلامت روان در اقشارهای مختلف مردم باشد.

    اما آنچه در این مجال می خواهد مورد موشکافی قرار گرفته و نقش ایجاد تلنگر بر پیکره تئاتر درمانی را بر عهده بگیرد، تذکر به یک نادیده انگاری در مبحث سایکو درام است. با مطالعه آثار نگاشته شده در حیطه تئاتر درمانی به خوبی درمی یابیم که انسان اساس همه عملکردهای درمانی در این شیوه است. این انسان ها هستند که در بستر هنجارها دچار طغیان گردیده و روال عادی را که مهمترین عامل آرام زیستی در جامعه است را از دست داده اند و این امر موجب گردیده تا در روشهای درمانی از همین انسان های بیمار در بستر صحنه برای کشف عوامل بر هم زننده آرامش استفاده گردد. در اینجا حضور فعال بیمار به پادزهری بر علیه بیماری اش تبدیل می گردد و این نقطه اوج یک تئاتر با رویکرد درمان است. اما آنچه لازم به ذکر است، موضوع نادیده انگاری در حیطه استفاده از امکانات صحنه ای در طول دوره درمان است.

    چرایی های بزرگی در این مسیر وجود دارند که مهمترین آنها بی توجهی به امر بهره برداری از طراحی صحنه در سایکو دارم است. مایلم به اهمیت طراحان صحنه در تئاتر اینگونه بپردازم که همانا می توان آنها را کارگردانان نامرئی نامید. در عین حال تاثیر مستقیم طراحی صحنه بر ایجاد میزانسن ها که ناشی از عملکرد طراحان صحنه است بر هیچکس پوشیده نیست. در واقع طراحان صحنه خالقان یک بستر مناسب برای یک امر دراماتیک هستند. حال با این تفاسیر و تاکید بر نقش طراح صحنه در یک رویداد دراماتیک می توانیم دوباره به سایکو درام برگردیم . درامی که زاده بلوغ تئاتر در طی قرن های متمادی است. از آنجایی که نفس و ماهیت درام بر برخورد و مواجهه بنا نهاده شده است، می توانیم به طرح این موضوع بپردازیم که صحنه و صحنه پردازی همواره نقش مهمی در زیست گاه های انسان داشته است. گاه این صحنه ها بی مخاطب هستند (مخاطب به معنای خاص) و گاه صحنه هایی هستند که مخاطب دارند. این مواجهه مداوم با صحنه ها در زندگی یعنی همنشینی با محیط و اشیا و موجودات جاندار یا بی جان. بدین گونه می توان نقش اشیا و ابزار و محیط هایی که انسان می آفریند را بر ذهن او تبیین کرد. حال در اینجا چالش اصلی بدین گونه مطرح می شود که چرا در طی یک فر آیند تئاتری که مبتنی بر درمان است تاثیر محیط و مکان واشیا که همان عناصر اصلی در صحنه پردازی هستند به فراموشی سپرده می شود؟ طراحان صحنه با ورود به مقوله تئاتر درمانی می توانند این مشکل را مرتفع کرده و از طریق ایجاد یک بستر مکانی و یک فضای متناسب با روحیات فرد بیمار، به درمان وی کمک شایان توجهی نمایند. به عنوان مثال وقتی با یک بیمار که دارای اغتشاش فکری و افکار آشفته و درهم و برهم است مواجه می شویم، می توان با ایجاد یک طراحی صحنه مستقل که هیچ چیز جز مکان و اشیا در آن حضور ندارد کمک کرد تا به شناخت دقیق تری از وضعیت خود دست یابد.

    در اینجا می توان با بهره گیری از عوامل روانشناختی که در ادبیات وجود دارند به کمک بیمار شتافت. به عنوان مثال می توان تکنیک حرکت سیال ذهن را به مقوله طراحی صحنه برای یک بیمار با افکار آشفته تعمیم داد و از طریق ثبات زدایی در صحنه، تصویر ذهن او را مقابل چشمانش ایجاد کرد. این اتفاق موجب می شود زمانی که خود را در یک صحنه سیال متشکل از عناصر ناهمگون و متغیر که در زندگی با آنها سر و کار دارد ببیند و به درکی عمیق  و تصویری صحیح از درونش دست یابد و در ادامه با یک عمل نمایشی وادار به حل بحران بی ثباتی در صحنه شود. بیمار شروع به ثابت کردن عناصر سیال صحنه می کند، بر آیند ایجاد ثبات در بیرون، ایجاد ثبات در درون است. در واقع بیمار همزمان می آموزد که چگونه ذهن خود را به آرامش دعوت کند و از سیالیت آن بکاهد و از آشفتگی رهایی یابد. این امر همانا از طریق یک طراحی صحنه مستقل که مبتنی بر علوم روانشناختی است صورت می گیرد و می تواند در تکمیل فرآیندتئاتر درمانی به شیوه ای کار آمد تبدیل شود.

     




    نظرات کاربران